کاپوچینوی صهیونیستی!

داشتم با خودم فکر میکردم که آیا در این غربت سی وچند ساله اصلا فکر کرده ام …که دخترک قهوه فروش با موهای طلایی و چشمان آبی با مهربانی از من پرسید که “کاپوچینو رااینجا  میخوری یا میبری؟” و پیش از آنکه جوابی بگیرد، گویی متوجه گم گشته ای من شده  و می داند که میمانم و میخورم … رفت و فنجان سفید و بزرگی را برایم انتخاب کرد و کاپوچینوی مرا که همان قهوه خودمان است را در آن ریخته به دست من داد.

تازه داشتم کاپوچینو را مزمزه می کردم که رفیقم زنگ زد و پرسید “عمو، کچایی؟” با بی حوصلگی گفتم که برای نوشیدن قهوه به Starbucks  آمده ام.

رفیقم با خنده گفت “عمو طبق معمول کاپوچینوی صهیونیستی؟!” بدون آنکه متوجه شوم، گلویم که حالا به یکباره به لبنان وصل شده بود، به صدا در آمده و گفت”اسغفرالله”. صدای آنطرف خط گفت” عمو ، راست میگم دیگه!” و من که انگار کارد تیز حزب الله زیر حنجره ام قرار گرفته بود با یک حالت دفاعی ابلهانه ،شروع کردم از کاپوچینو که حاصل ترکیب قهوه با مقداری کف و پف شیر بود دفاع کردن و بعد هم با مسخرگی گفتم “گاوی که شیر را داده مقصر است … صاحب مزرعه قهوه ایی  که جنس را به این شرکت می فروشد …” رفیقم گفت “هم گاوش در مالکیت صهیونیستها ست و هم مزرعه اش متعلق به آنهاست. بهتر است که نه به این پول بدهیم که اسلحه بخرد و نه به آن”

با بی حوصلگی و به تمسخر گفتم ” خوب رفیق عزیز، مجازات من گناهکار چیست؟” او هم به شوخی گفت “این مکالمه را همانطور که بین من و شما گذشت بنویس”.

گفتم “حتما” و قهوه را، ببخشید، کاپوچینوی صهیونیستی را تا آخر سرکشیدم .

Leave a Reply

You must be logged in to post a comment.