Archive for the 'سخن دوست' Category

علی مسعودی به روایت من

پنجشنبه, سپتامبر 28th, 2006

علی مسعودی در غربت برای من یک راه نفس است و بسیاری اوقات هم، چاه مرتضی علی است.

او از بیست سالگی هشتاد ساله بوده… باور کردنی نیست که علی مسعودی چقدر تنهاست. اما او یک انسان متعهد نسبت به همسر و فرزندان و نوه ها و دوستان و…

طول همشهری گری ما در آمریکا ، مرا با او خیلی نزدیک کرده به حدی که می توانم او را در چند کلام بنویسم.

علی مسعودی “تلخ” است مثل “دوا” ولی همصحبتی با او مرا نشئه می کند. مثل داروهای “ضد درد” که در بیمارستان  به من می دادند یا “پوک” عمیق از دستان استخوانی و سوخته عماد رام در خانه دوست درویشم “نوری”… و درکنار بزرگواری به نام احمد شهیدی…..

علی مسعودی عزیز من است … صورتش در نگاه من به زیبایی صورت یک کودک معصوم است ولی بعضی ها از این صورت واهمه دارند، چون کار خودشان درست نیست.

علی مسعودی مرا به روزنامه اطلاعات برد وبعد مرا به اعتمادی سپرد، مجله جوانان. من اشتباه بزرگی  کردم، “اعتمادی” را ترک کردم وبه اطلاعات هفتگی رفتم. اشتباه بزرگی بود.

به هرحال ، زیر آسمان نیلگون ارواین، با علی مسعودی و نام ایران، خود به خود یک سرود می سازم…یک سرود وطنی که همان “همدلی” است و یکرنگی!

علی مسعودی “ستیزه جو” است و اگر با کسی میانه خوبی نداشته باشد، فریب “مخلصم” و “چاکرم” او را نمی خورد.

به هر حال خوشحالم که “مسعودی” را می شناسم. نویسنده و نقاش زمان ما و روزنامه نگاری که قدیمی نمی شود و هرگز “نان” را هم به “نرخ روز” نخورده است.